|
خیلی وقتا .... مجبوری که اون جوری که دلت می خواد نباشی... خیلی وقتا .... وادارت می کنن به چیزی رو که با عقایدت همگون نیست .. حتی اگه عقایدت درست باشن!!!! خیلی وقتا .... باید ! قضیه ای رو که بهت دیکته می کنن بپذیری .. پس دلت چی می شده و باورهایی که برات زیبا هستن چی می شه؟؟ 3 راه داری : - یا قبول با چشم گفتن قبول می کنی - از درون راضی نیستی ولی به خاطر منافع و شرایط کنونی و آینده مجبوری که قبول کنی - یا اینکه جلوشون می ایستی !! و…. ….. ….. این روزها تو جامعه ، یعضی ها هنوز فرق بین عقایدشون ، عرف ، شرع رو نمی دون قصدم از این نوشته این نیست که معنی این کلمات رو بنویسم!!! یا اینکه حرف سیاسی بزنم!!! اما می خوام بگم چرا این آدما می خوان عقاید خودشون رو به اسم قانون !!! قانون من درآوردی تحمبل کنن!!!!!!!!!!!!!!!!!! تو خیابون…. دانشگاه …. یا حتی گاهاً محل کار …. می تونین این شرایط رو به وضوح ببینین!!!! نمی دونم تا کی این شرایط ادامه داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس با این شرایط اعتقادات و باورهامونو رو باید در پستوی خانه نهان کنیم!!! و اونجوری که از ما می خوان باشیم نه خودمون!!! من که از دسته سومم به قول دوستام یه روز به خاطر زبان تند و تلخم سرم رو به باد می دم!! تحمل قبول حرف زور رو ندارم !! همین چند روز پیش داشتم سرم رو به باد می دادم!!!! پس…. مجبورم سکوت کنم …. به قول فروغ: از منست این غم که بر جان من است دیگر این خود کرده را تدبیر نیست پای در زنچیر می نالم که هیچ الفتم با حلقه ی زنجیر نیست + نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386 12:11 توسط ری را |
|