تبليغاتX
بیستوون

بیستوون

 

حرفهاي انيس بي احسان ازحادثه تلخ كل جنون

 

موقع بالا رفتن حميد گوشي همراهش ر ا به من سپرد و از اینکه احســان موبایلش را با خود برده و همراه حمید ،مصطفی ومحمودبود خیالم راحت بود.

 به اصرار علي طاهري شب به منزل ْآنها رفتم آقاي طاهري و خانمشان مدام دلداري ام  مي دادن مرتب پدرو مادر با من تماس می گرفتند واحوال احسان را می پرسیدند

ـ نگران نباشید احسان پناهگاه مونده من هم منزل آقای طاهری هستم حتماً با دوستاش خسته ن، وقتی  اینجا که اومدن  باهم میایم  تهران پیش شما.

 تا صبح نخوابیدم مرتب  به موبایل احسان  زنگ می زدم ولي جواب نمی داد !

اما با این خیال که بچه ها لباس گرم با خود برده اند و چون  پناهگاه هستند حتی اگربغل همدیگر هم بخوابنـــد

سردشان نمی شود به خودم دلداری می دادم.

تا حدود ساعت 6ـ 7 صبح که علی را بیدارکردم.

  ـ علی بچه ها خیلی دیر کردن! الان دیگه باید تماس می گرفتن اگه تلفن هم نداشته باشن کمنــــدان مخابرات داره می تونستن ازمخابرات به ما  زنگ بزنن!!

اما علی خیلی خسته بود و مدام خوابش می گرفت از دست من هم کاری ساخته نبود!

 تا اینکه آقای بیاتانی سرپرست گروه تماس گرفت و سراغ بچه ها را گرفت

ـ هنوز نیومدن

ـ خیلی خب یه تیم از بچه های اراک رو جمع می کنیم که برم دنبالشــون شما هم حاضر باشید سمت میـــــدون بیاید!

 اما هرچه می گذشت تماسها به من بیشتر می شد وهمه از آمدن بچه ها می پرسیدند!!

من هم هیچ فکری به ذهنم نمی رسید جز اینکه با بچه های کرمانشاه  تماس بگیرم وماجرا را به آنها بگویم.

خلاصه ما به بچه های اراک رسیدیم در آنجـــــا همه به من دلـــداری می دادند که: احسان بر می گرده نگران نباش!

ماشین بچه های اراک حرکت کرد. ما هم همراه آقای بیاتـــانی سوار ماشین آقای طـــاهری شدیم و به طــرف کمندان به راه افتادیم. در همین حین با موبایل احسان تماس گرفتم  که مصطفی جواب داد!

ـ احسان اونجا نیست ؟ اتفاقی افتاده  من باید بدونم!!

ـ  نه چیزی نشده کی اونجاست؟

ـ آقای بیاتانی.

گوشی را به آقای بیاتانی دادم حرفهایی بین آنها رد و بدل شد خیلی حیران بودم سعی می کردند مرا آرام نگه دارند!

ـ آقای بیاتانی تو روخدا بگید چی شده؟ مصطفی چی گفت؟

ـ گفت  یکی از بچه ها زخمی شده!

ـ احسانِ  ؟

ـ نمی دونم کیه ! خودتون می دونید که ممکنه  توی کوه  از یه زخم کوچیک هزار مشکل بزرگ بوجود بیاد؟

استرسم بیشتر شد

خدایا اگه اتفاقی برای احسان رخ داده باشه؟ نه!!

خدایا احسانم رو به تو می سپارم.

دوباره بابچه های کرمانشاه تماس گرفتم،  همینطور با عمو حبیب عمویم :

ـ عمو با مصطفی تماس گرفتم گفته یک از بچه ها زخمی شده؟

ـ آره منم باهاش صحبت کردم  اما گفت احسان نیست؟

ـ حالا یکی شون زخمی شده معلوم نیست کیه! عمو خودتون رو به اینجا   برسونید!

و عمو حبیب همراه با حسين پسرش از کرمانشاه به سمت کمندان به راه افتادند.

برف خیلی شدیدی می بارید حتی عبور و مرور هم در خیابانها به کندی صورت می گرفت.

تنها کاری که از دستم برمی آمد این بود که گوشی موبایلم را به بچه های اراک دادم تا از مخابرات کمندان با

آنها تماس گرفته و از اوضاع بالا با خبر شوم  ساعت حدود 2 ظهر بچه های اراک به پناهگاه رسیدند.

پدرومادرم از تهران به کمنـدان آمدند خودم را به آنها رساندم هر چنــد بودن آنها به من آرامــش می داد امـــا دیدنشان درآن لحظه برایم خیلی سخت بود .

می خواستیم هلی کوپتـــر بلند کنیم که بی سیم زدن گفتن بچه پنا هگاه هستند ما هم خوشحال وخندان برنامـــه هلی کوپتر را لغو کردیم .

اما یک شنبه بی سیم زدن و  گفتن ما به خاطر اینکه خانواده ها را از ناراحتی بیرون بیاوریم گفتیم بچـــــه ها پناهگاه هستند هیچ خبری نیست فقط مصطفی را بچه های اراک پناهگاه دیده اند .

ما فقط دعا می کردیم ديگه  هیچ کاری ازدستمان ساخته نبود.

همان روز صبح زود مادر رو به کوه نماز خواند بدون اینکه حتی بداند قبله رو به کدام سمت است!

دستانش را بالا برده بود و آرزوی سلامتی بچه ها را می کرد، و از خـــــــــــدا می خواست که احسانش دوباره برگردد!

هوا خیلی خوب شده بود. آسمان آفتابی وصاف بود.

مادر گفت : دیدید خدا به حرفمون گوش کرد!

  خلاصه ما با تأخیر هلی کوپتر بلند کردیم بچه های اراک با آقای باقری از تیم بروجرد بالا رفتند که خبر دادند حمید را پیدا کرده اند و او را پایین آورده اند.

مادر خیلی اصرار داشت که حمید را از نزدیک ببیند اما زمانی که رفتیم او را ببینیم گفتند او را به ازنا انتقــال داده اند.

درون ماشین هلال احمر نشسته بودیم  و آنها ما را نمی شناختند بی سبم زدند وخبر دادند: ما یک جنـــــازه را پیدا کردیم که متعلق به احسانِ ، خانواده ی آقای شهبازی رو آروم کنید!!!!!!!!!!!!!!!
دیگه باور نمی کردیــــــم یک بار خبر می دادند که بچه ها را پناهگاه دیده اند ، با دیگر بچـه ها سالم اند وحالا خبر می دهند که احسان مرده؟؟!!!! نه !!

نمی دانستیم کدام را باور کنیم

اما زمانی که حمید را به ازنا  انتقال  داده بودند عمو حبیب حمید را از نزدیک دیده بود وتمام ماجرا خبر داشت!!

 باور نمی کردیم دیگر هیچ وقت احسان رازنده نمی بینیم!!!

خدایا ما احسان را به تو سپرده بودیم؟؟؟

  بچه های کرمانشاه دوستان حمید واحسان هم برای کمک آمده بودند خیلی از آنها را می شناختم مهـــــــــدی مرزبانی  رادیدم از دوستان خانوادگی ما و برادر یوسف که چند سال پیش در علـــــم کوه جان خود را از دست داده بود.

 تا مهدی را دیدم به او گفتم:  مهدی من وتو دیگه مساوی شدیم تو یوسف ات را از دست دادی منم احسانـــــم رو!!

مهدی دلداری ام می داد:

نه انیس! احسان چیزیش نیست! من احسان رو برات میارم بهت قول می دم...

  ما به طرف ازنا حرکت کردیم تا حمید را ببینیم اما به ما اجازه دیدن او را ندادند!!

همه سعی می کردند به ما دلداری دهند و ما را آرام کنند!

اما هیچ چیزجز دیدن احسان ما را آرام نمی کرد!!

روز دوشنبه گروه امداد با هلی کوپتر عازم منطقه می شوند که بنا  برحسب شرایط و وضعیت منطقه به تیم های 5 ـ 4ـ 3 نفره  تقسیم می شوند و تیم اول شامل رضا بهادرانی  ، مهدی سیف الله پور ، مهـدی مرزبانی مسعود مولایی وفرشاد احسانپور  همرا ه با هم در یک صف حرکت می کنند. که در یک لحظه بهمن رخ داده و در زمان وقوع مهـدی سیف الله پور و رضا بهادرانی خود رابه صخره های مجاور رسانده اما  سه نفــــــــر دیگـــر بهمن آنهارا زده در حالی  که با دو نفر دیگرکه نجات یافته  بودند فاصله ای نداشتند!!

 ما در زمان وقوع این حادثه ازنا بودیم که خبر دادند بچه ها را بهمن زده و مهدی مرزبانی ، مسعود مولایی و فرشاداحسانپور هم رفتند!!!

واقعاً شـوکه شده بودیم مهدی به من قول داده بودکه احسان را پایین می آورد ! اما خودش هم پيش  احسان رفته بود !!

اصلاً باور نمی کردیم به حدی حالمان بد شده بود که برای من و پدر ومادر ِسرم وصل کردند.

با اینکه جای احسان مشخص بود و می توانستند او را به پایین  منتقل کنند اما قبول نکردیم.

احسان را هم همانجا  گذاشتیم تا وقتی که دوستانش را پیدا کردند همه را با هم  پایین بیاورند.

و روز سه شنبه29 آذر همه با کمال ناباوری به کرمانشاه برگشتیم بدون آمدن عزیزانمان. !!

 

 

به ترتيب از سمت راست : آقاي حشمت شهبازي (پدر احسان) ، زنده ياد احسان شهبازي ، حميد اميري ، وحامد اميري

+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385 21:4 توسط ری را |


 

امروز روز مادره و همه در تكاپوي اينكه يه جوري از مادرشون تشكر كنند هرچند كه هيچ چيز نمي تونه  جوابگوي زحمات مادرامون بشه

و چه غم انگيزه كه كسي مادر نداشته باشه 

و غم انگيز تر از اون اينكه مادري كه هرسال فرزندش روز مادر پيشش بوده  يا بهش تبريك گفته و حالا....

 

اين متن هم  تقديم به مادر نازنينم كه تو اين ماه های زجر آور پا به پاي من سختي هاموتحمل كرده وهمين طور  تمام مادرايي كه پيش ما هستن وچه اونايي كه واسه هميشه رفتن اون بالاها....

 

 

مادري يكي از والا ترين هنرهاست ؛

موجودي زنده را در خود مي آفريني

كار پيكرتراش با كار مادرابداً همسنگ نيست،

پيكر تراش تنها پيكري مرمرين مي آفريند .

و نه كار نقاش،

شاعر ،

خواننده ،

و آهنگساز،

هيچ يك با كار مادر همسنگ نيستند.

آنها همه با اشيايي بيجان بازي مي كنند

مادر والاترين شاعر،

چيره دست ترين نقاش ،

تردست ترين آهنگساز و

ماهرترين پيكر تراش است

او خالق آگاهي و آفريننده ي خود حيات است.

 

 

                                         

                  

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 0:0 توسط ری را |


 

اين چند وقته اونقدر وقت كم مي يارم كه كمتر به بيستوون سرمی زنم  اگه بگم الان تو چه وضعيتي دارم اينارو مي نويسم باورتون نمي شه:

يه اتاق خالي با كلي جعبه پر از چيزايي كه بهشون تعلق خاطر دارم.

و يه كامپيوترمملواز خاك....

قراره تا يكي دو روز ديگه از اين خونه بريم ظهر هم آزمون  مدرسي واسه يكي از دانشگاههاي كرمانشاه  دارم البته مي دونم كه قبول نمي شم واسه خاطر دلم كامپيوترم رو فعلا جمع نكردم كه باديدن اينياك عزيزم(اسم كامپيوترمه)يه خورده به خودم قوت قلب بدم!!!

امروز هم كه با اين مشكلات كوه نرفتم!!! و ساعت ۳ بايد برم سر جلسه امتحان!!

امااين چند روزه  يه خبرخيلي خوب شنيدم كه حيفم اومد شما رو هم بي اطلاع بزارم

كتيبه بيستون هشتمين اثر تاريخي ايرانه كه به ثبت جهاني رسيد.

 

اما اطلاعاتي مختصر در مورد اين شاهكار تاريخي:

بيســــتون در  حدود ۲۵ كيلومتري شرق كرمانشاه قرار دارد كه در متون تاريخي به نام هاي بغستان به معني جايگاه خدايان بهيستان، بهيستون ، بهستون ، بهستان و بيستون از آن ياد شده است.

و البته به زبان كردي بيستوون گفته مي شود

در محوطه بيستون آثار مختلف تاريخي قرار دارد كه مي توان به :

۱- غارهاي تاريك ، دو در، آفتاب ، شكارچيان و مرخر (پيش از تاريخ)

۲- نيايشگاه مادي(ماد )

۳- كتيبه داريوش (هخامنشي)

۴- مجسمه هركول (سلوكي)

۵- نقش مهرداد ، گودرز و سنگ بلاش (اشكاني )

۶- كاخ خسرو ، فرهاد تراش ، سنگ هاي تراش خورده ،‌ پل خسرو(ساساني)

۷- كاروانسراي ايلخاني (ايلخاني)

۸- كاروانسرا و كتيبه شيخ عليخان زنگنه(صفوي)

 و سراب بیستون نام برد.

اين منطقه تاريخي در مسير كرمانشـــاه تهران و در جوار كوه بيســــتون قرار دارد ، كوهي كه هميشه يادآور دليريها ست.

كوه بيستون از زمانهاي بسيار دور داراي اهميت و تقدس فراواني بوده است و به همين دليل است كه تقريبا از هر دوره اثري در پهنه آن ديده مي شود.

اين آثار از دوره جمع آوري غذا آغاز و به دوره صفويه ختم مي شود و بي شك مي توان بيستون را گنجينه تاريخ بشري ناميد كه از ميان اين آثار ارزشمند، كتيبه داريوش هخامنشي از همه پر اهميت تر است .

اين كتيبه طولاني ترين كتيبه جهان است كه براساس آن براي نخستين بارخط ميخي در جهان رمز گشايي شده است. كه بعد از حدود ۵ سال اين اثر ارزشمند در فهرست آثار جهاني قرار گرفت.

 

هر كسي يه جايي رو دوست داره  آنا عاشق دماونده و با رفتن به اونجا آروم مي شه  يكي كي ۲ رو دوست داره اون يكي اورست  يكي ديگه آناپورنا ، لوتسه، نوپتسه و....

اما من عاشق بيستونم و با دين اين قسمت از خاك خدا به آرامش واقعي مي رسم

هروقت اونجا مي رم ياد خيلي ها مي افتم كه الان فقط وظيفه ماست كه اسمشون رو زنده نگه داريم :

مرحوم عليپور، دكتر شريف زاده ، اكبر علييون ،  يوسف و مهدي مرزباني احسان شهبازي و خيلي هاي ديگه كه من اسمشون رو يادم نيست يا اينكه نمي شناسمشون!!

ميگن بيستون رو عشق كند شهرتش را فرهاد برد

شايد هم قدرت عشق منو تا بيستون مي بره اونجا از هر قيد و بندي رها مي شم و فقط به چيزهايي كه از صميم قلب دوستشون دارم فكر م كنم

راستي  هفته ي ديگه  قراره بريم الوند اگه برنامه ي الوند جور نشد احتمالا برم بيستون حتما عكس و مطالبي رو تو اين زمينه در اختيارتون قرار مي دم

هرچند كه با گفتن اين حرفها شايد نتونم به اندازه ي يك هزارم از زيبايي هاي اونجا بگم

 اما خب ما را همين بس.

 

از همه ي دوستاي عزيزم هم  ممنونم كه واسم كامنت مي زارن ونظرشون رو مي گن  حتما در اولين فرصت  با مطالب جديد از خجالت همه در ميام

 عکسی از کتیبه بیستون

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385 11:35 توسط ری را |


 

به نظر مي آيد كه در ارتفاعات بيش از ۲۲۰۰متر از سطح دريا ، ركوردهاي ورزشكاران و كارايي آنان تحت تاثير ارتفاع قرار مي گيرد و هرچه ارتفاع  بيشتر مي شود تأثير آن در دستگاه تنفسي شخص بيشتر مي شود. ركورد ورزشهاي كوتاه مدت ، مانند پرشها ، پرتابها و دوهاي سرعت در ارتفاعات بهتر مي شود ، چـــون در اين گونه ورزشها به اكسيژن كمتري نياز است و از طرفي فشار هوا كمتر است .

      در ورزشهاي دراز مــدت كه توليد انرژي از طريق هوازي (همراه با اكسيژن) صورت مي گيرد معمولاً ركوردها بدتر مي شود .

تحقيقات محققان نشان داده است كه انسان در ارتفاع ۲۲۰۰تا ۳۰۰۰ متر ۵ تا ۲۰ درصد از كارايي بــــــدن خود را از دست مي دهد . همچنين در ارتفاع ۴۰۰۰ متري ، ۲۰ تا ۳۰ درصد و در ارتفاعات بيش از ۴۰۰۰ متري ، گاه تا 75 درصد از كارايي بدن افت مي كند.

افرادي كه به ارتفاع بلند عادت ندارند بايد در ارتفاع بيش از ۶۰۰۰متر از اكسيژن اضافي استفاده نمايند .

ورزشكار هرچه بيشتر در ارتفاع بماند ، دستگاه تنفسي و به طور كلي بدن او به ارتفاع بيشتر عادت مي كند وافت حركات بدنيش كمتر مي شود و پس از مـــــــدتي اقامت در محل جديد با شرايط سازگار مي شود و بازده كاري بدن او تقريباً به حالت عادي بر مي گردد.

عادت به ارتفـــــــاع به عواملي نظير مدت زمان اقامت و ارتفاع طـــــــي شده بستگي دارد، البته بعضي افراد نمي توانند به ارتفاعات بالا دركوهستان عادت كنند و تا مدتي كه در ارتفاع هستند همچنان بيمار خواهند بود و دچار كوه گرفتگي مي شوند.

در ارتفاعات بالا به علت كاهش فشار اكسيژن  ، اكسيژن خون ورزشكار نيز به كمتراز حد طبيعي كاهش پيدا مي كند و علائمي نظير سردرد و سرگيجه و تهوع آغاز مي شود.

خردسالان و كودكان تا قبل از بلوغ در برابر انواع شديد كـوه گرفتگي قرار مي گيرند. در اين شرايط ضمـــــن حفظ آرامش ، بايد صعود را متوقف و ارتفاع راتا حد امكان كاهش داد.

از جمله عواملي كه مي توان از كوه گرفتگي  جلوگيري كرد مي توان به استفاده از مايعات شيرين ، تمرينات بدني و فرود و صعودهاي مكرر در ارتفاعات كمتر از ۴۰۰۰ متر نام برد.

در صورتي كه تنگي نفس ، سرفه و خلط آجري رنگ مشاهده شد يا اينكه كوهنورد دچار سردرد شديد ، استفراغ ، تشنج يا هذيان گويي شد بايد هرچه سريعتر بيمار را به پزشك  رساند.

هرچند كه در صعودهاي بلند بايد كپسول گاز اكسيژن در دسترس باشد و در صورت بروز مشكل تا رسيدن به پزشك از كپسول گاز اكسيژن استفاده كرد.

  همچنين عقيده بر اين است كه در ارتفاعات ، زمان برگشت بدن به حالت اوليه پس از ورزش ، طولاني تر از سطح درياست .

 

                                               نمايي از ديواره بيستون فروردين ۸۵

+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385 15:57 توسط ری را |


«خود» انساني است ؛

 

«از خود رهايي » آسماني؛

 

«‌خود » دوزخ است

 

«از خود رهايي » بهشت .

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 11:25 توسط ری را |


 

 

حرف آخــــــررا دلي ، با رأفت دلخواه ، گفت

شب ، حديث مهر را ، با نخل ها ، با ماه گفت

جـان ، درانـدوه بزرگ مــــــــرد ، راز درد را

از زبان اشــك خواند و از زبان آه... گفــــــــت

بـرد امانت را به سوي خـــــــــــاك ، نزديك پدر

خوشه هاي اشك ، حرفش را به خاك راه گـــفت

*

كيست اين خورشيد گريــان؟ پرسش دل از خيال

ذهن روشن شد ، زبان يك نام را ، ناگاه گفـــــت

*

آه ... اين محبوب دلها ، آشناي جــــــــان ماست

او كه با مـا هر چه گفت از جـان ِ جان آگاه گفت

*

آه از آن رنجي كه آمد بر چنين كــــوهي گـران

آه از آن دردي كه مي بايد از آن با چاه گفــــت

 

 

 

شعراز: استاد عزيزم محمد جواد محبت

(از مجموعه روايح گل ياس)

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385 17:49 توسط ری را |


 

جسد سومين قرباني كل جنون پيدا شد !

 

خداوندا!

انت الحي و انا الميت و هل  يرحم الميت الا الحي

 

ديـروزپس  از ۱۹۰ روز از رفتن امدادگر خوبمان مسعود مولايي و دوستان همنوردش مهـــــدي مرزباني(برادر مرحوم یوسف مرزبانی) وفرشاد احسانپور مي گذرد.

مسعود ، كوهنورد و امدادگري كه شايد به جرات بتوان گفت كه تمام مسيرها و كوههاي كرمانشاه را از بر بود.

  وي كه پس از شنيدن خبر مفقود شدن دوتن از دوستانش (حميد اميري و احسان شهبازي) سريعا خود را به محل حادثه رسانده و روز بعد از رسيدنش به كل جنون جهت  نجات دوستانش در ۲۸ آذرمـــــاه به علت سقوط بهمن به همرا  مهدي مرزباني و فرشاد احسانپورمفقود مي شوند.

    طي تماسي كه امروز حميد اميري با من داشت خاطر نشان كرد كه روز جمعه توسط گروه هاي امــــــــداد كرمانشاه و اليگودرز جسد اين دلير مرد بعد از 6 ماه در روي آبشار موقتي در كل جنون پيدا شد و ساعت ۱۱ شب به روستاي كمندان منتقل شد  و روز ۱ شنبه صبح به زادگاهش كرمانشاه  آورده شد و پس از گذران مراحل قانوني، امروز صبح در باغ فردوس كرمانشاه مراسم تدفين اين عزيز برگزار شد!  

تا كنون جسد احسان شهبازي  ، محمد قديمي و مسعود مولايي يافته شده و به زادگاهشان بازگردانده شده اما هنوز خبري از پيكرهاي پاك فرشاد و مهدي نيست!!

ولي تلاشها براي يافتن دو امدادگر ديگر همچنان ادامه دارد. و گروه هاي بيشتري طي چند روز آينده عــــازم  به  منطقه هستند.

 در ادامه گزارش كل جنون آخرين صعود اطلاعات بيشتري را در رابطه با امدادگران حادثه ديده در اختيــــــار شما دوستان قرار خواهم داد.

 

حالا را ه عزيزانمان دورُ

خاطرشان كه همين هوا...!

و ما به همين هوا

كنار ساحل نزديك ،

نزديك غمگين ترين ملائك اين قصه مي نشينيم

و تنها روزها ، و هفته ها و ُ

سالهاي بي شكايت خويش را مرور مي كنيم ،

شايد روزي كبوتري بيايد و ُ

خطي ، خبري ....

خط و خبري بايد!

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385 15:53 توسط ری را |


 

مثل كوه ، دريا ، هوا و فضا ،  كامپيوتر را نيز بايد در نورديد!

 

فكر مي كنم در كنار موضوعات كـــــــوه و ورزش بدنسيت دوستان وبلاگنويس قلق هاي مفيدي را براي كار با كامپيوتر هاشون بخصوص اينترنت بدونند.

البته من از وبلاگنوسي چيز زيادي نمي داسته و نمي دانم و ميدانم دوستاني هستن كه به قول معروف اندشن

اما در همين حدود يك ماه سعي كرده ام چيزهايي را ياد بگيرم يا از دوستان وبلاگنويسم كمك بگيرم(افســانه عزيزو آقاي عزیزاللهي بزرگوار و..) البته هنوز هم منتظر راهنمايي هاي دوستان وبلاگنويس كهنه كار هستم  و خوشحال مي شم از شما چيزهاي بيشتري رو ياد بگيرم.

به هر صورت تصميم گرفتم مهارتهايي كه ممكن است گاهي اوقات به درد ما وبلاگنويســــــان بخوره رو در اختيار شما دوستان قراربد.

اما به ياد داشته باشيد كه دانستني ها در مورد كامپيوتر  از نوع مهار تهايي نيستند كه يك بار اونها را يــــــاد بگيريد و تصور كنيد كه ماهر شديد كه البته كار با كامپيوتر به تفكر عالي و تمرين زياد داره  و بايد مدام UPDATEبشيد .

در واقع مهارتهاي آموزش كامپيوتر مطلق نيستن! و هركسي به نسبت معيني بسته به ميزان چيزهايي كه ياد مي گيره و تمرين مي كنه از اون  بهره مند مي شه .

 

چگونگي ذخيره عكس در سايتهايي كه راست كليك را...

 

حتما شما هم به سايتها يا وبلاگهايي مراجعه كرده ايد كه هنگامي كه براي برداشتن و ذخيره عكس آن وبلاگ يا سايت راست كليك ميكنيد با يك پيغام و نمايش يك پنجره پيغام اين اجازه را از كاربر با پيغام مناسب مي گيرند در اين قسمت چگونگي دور زدن اين روش را مي آموزيم.

ابتدا برروي عكسي كه ميخواهيد بر داريد راست كليك كنيد ولي دست خود را از روي موس نكشيد !!! حال پس از ظاهر شدن پنجره  پيغام سايت در حالي كه كليد سمت راست موس را نگه داشته ايد كليك ESC را فشار دهيد حال موس را ول كنيد مي بينيد كه :(به راحتي اين پيغام را پشت سر گذاشتيد!! :)

اين روش در 95 درصد سايتها و وبلاگ ها كار ميكند.

 

+ نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385 23:17 توسط ری را |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

طوفان اگر سراغ تورا گرفت
کوه باش وُ
نسیم اگر به دیدار تو آمد
باغ!



صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

کوهستان سرد
كلام
سایت گروه کوهنوردی سهیل
شاپرک تنها
سایت کوهنورد
پرشین وبلاگ
پرشین استت
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

86/12/01 - 86/12/29

86/11/01 - 86/11/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31



پیوندها

K2
ولاش
داغلار
تا اوج
رازکوه
سوتک
آناپورنا
آیریکان
نوپتسه
ابهر کوه
برج سینا
تهران کوه
کوه انتظار خدا
دریای سرخ سرخ
شب سكوت كوير
کوهنوردی و زندگی
سنگنوردی در قزوین
گروه کوهنوردی فراز
آزاد کوه
یادداشتهای یک کوهنورد
سرخ كوه
طنز كوه
آوازهاي كوه
گروه کوهنوردی تاریانا
کوهنورد
کوه در آیینه تصویر
چنگ الماس
سایتهای کوهنوردی و سنگنوردی
انجمن کوهنوردی پلي تكنيك تهران
گزارشات صعودبه قلل ودیواره های مرتفع
تارنگار يك عنكبوت در مورد طبيعت و زندگي
انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی خواجه نصیر
امید کوهستان
با هم همسفر شویم
گروه کوهنوردی پراو کرمانشاه
مسیر جادویی
گروه کوه نوردی البرز دامغان
واگويه هايم
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


همراهان بیستوون: عزیز